قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

952

تاريخ الفي ( فارسى )

ابراهيم سر ابن زياد و حصين بن نمير و فلان و فلان را خواهد فرستاد . جمعى از جهلهء كوفه چون بعد از چند روز صدق اين قول مشاهده نمودند گمان نمودند كه به مختار وحى نازل مىشود . شعبى مىگويد كه من به آن جماعت گفتم كه از اين اعتقاد فاسد توبه كنيد و استغفار نماييد كه امثال اين واقعات از فراست مؤمنان دور نيست ، خصوصا ارباب دولت ملهم‌اند . و نيز آورده‌اند كه مختار سرهاى امراى شام را با فتحنامه و سى هزار دينار به مكّه نزد محمّد حنفيه فرستاد و باقى سرها را در مواضع مناسب بينداخت . چون اين خبر به محمّد حنفيه رسيده به شكرانهء اين موهبت دو ركعت نماز بگزارد و امر كرد تا سرهاى شاميان را در بازار بياويزند . امّا ابن زبير از اين معنى مانع آمده حكم كرد تا آن سرها را فروگرفته در خاك دفن كرد . بعد از فتح ، ابراهيم عمّال خود به بلاد متفرّق ساخت . پس برادر خود عبد الرحمن را به نصيبين « 1 » فرستاد و ولايت سنجار « 2 » و دارا « 3 » و نواحى ارمن جزيره را متصرّف شد ، زفر بن حارث را ايالت قرقيسا داد ، حاتم بن نعمان باهلى را به حرّان فرستاد ، رها « 4 » و سميساط « 5 » و نواحى آن ديار را تمامى به حاتم ارزانى داشت ، عمير بن حباب سلمى را به حكومت كفر توثا « 6 » و طور عبدين فرستاد ، و خود در موصل قرار گرفت . خراج ممالك جزيره را گرفته بر لشكر خود قسمت نموده و پاره‌اى نزد مختار فرستاد و تمامى ولايت كوفه و ديار ربيعه تا مداين و مضر در تصرّف مختار و گماشتگان او آمد . و عبد الملك بن مروان بر ديار شام تا مغرب زمين استيلا يافت و حكومت حجاز و بلاد يمن بر عبد اللّه بن زبير قرار گرفت . ترمذى در صحيح خود آورده كه به صحّت پيوسته كه چون سر ابن زياد [ را ] با ساير رؤس اهل شام نزد مختار آورده در قصر امارت انداختند ، ناگاه مارى باريك پيدا شد و از اين سرها عبور كرد تا آنكه به سر ابن زياد رسيد . پس در دهن او درآمد و از بينى او بيرون آمد و بار ديگر در بينى او رفت و از دهنش بيرون آمد . بر اين منوال چند كرّت در دهن او رفته و از بينى

--> ( 1 ) . نصيبين : شهرى بوده در بين النهرين سر راه موصل به شام . فاصلهء اين شهر تا موصل شش روز راه بوده است . ( 2 ) . سنجار : در قديم شهرى بوده از نواحى الجزيره كه بين آن و موصل سه روز راه بوده است . امروز از شهرهاى عراق است . ( 3 ) . دارا : لسترنج مىنويسد دارا ، واقع در چند ميلى خاور دنيسر ، در زمان روميان قلعه‌اى عظيم بود . . . و در دهكده‌هاى آن « محلب » كه اعراب به جاى عطر از آن استفاده مىكنند ، به عمل آيد . در قرن هشتم ، يعنى زمان ابن بطوطه قلعهء دارا خراب بوده است ؛ - جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 104 . ( 4 ) . رها : از شهرهاى قديم و پرثروت بين النهرين شمالى . يونانيان اين شهر را ادس يا ادسا گويند . ( 5 ) . سميساط : بالاترين شهر ساحل شمالى فرات بوده ، كه روميها آن را ساموساتاى مىگفتند . قلعه‌اى مستحكم داشته كه آن را « قلعة الطين » مىگفتند ؛ - پيشين ، ص 116 . ( 6 ) . كفرتوثا : در جنوب باخترى ماردين كنار نهر كوچكى واقع بود . و به گفتهء ابن حوقل در قرن چهارم شهرى كم اهميّت بود و بر سر راهى كه از آمد مىآمد قرار داشت ؛ - پيشين ، ص 104 .